تبليغاتX
.•* *• رهگذر مهتاب •* *•.

.•* *• رهگذر مهتاب •* *•.

.•* *•.مي خواهم تمام وجودم را بر برگ هاي روزهاي سپيدبنويسم.•* *•.

ريخته سرخ غروب

جابجا بر سر سنگ.

كوه خاموش است.

مي خروشد رود.

مانده دردامن دشت

خرمني رنگ كبود.

 

سايه آميخته با سايه.

سنگ با سنگ گرفته پيوند.

روز فرسوده به ره مي گذرد.

جلوه گر آمده در چشمانش

نقش اندوه پي يك لبخند.

 

جغد بر كنگره ها مي خواند.

لاشخورها، سنگين،

از هوا، تك تك، آيند فرود:

لاشه اي مانده به دشت

كنده منقار ز جا چشمانش،

زير پيشاني او

مانده دو گود كبود.

 

تيرگي مي آيد.

دشت مي گيرد آرام.

قصة رنگي روز

مي رود رو به تمام.

 

شاخه ها پژمرده است.

سنگ ها افسرده است.

رود مي نالد.

جغد مي خواند.

غم بياميخته با رنگ غروب.

مي تراود ز لبم قصة سرد:

دلم افسرده در اين تنگ غروب.

 

سهراب


+ نوشته شده در 2007/4/19ساعت توسط ستاره |


دوش آگهی ز یار سفرکرده داد بادکارم بدان رسید که همراز خود کنمدر چین طره تو دل بی حفاظ منامروز قدر پند عزیزان شناختمخون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمناز دست رفته بود وجود ضعیف منحافظ نهاد نیک تو کامت برآورد

 

من نیز دل به باد دهم هر چه باد بادهر شام برق لامع و هر بامداد بادهرگز نگفت مسکن مالوف یاد بادیا رب روان ناصح ما از تو شاد بادبند قبای غنچه گل می​گشاد بادصبحم به بوی وصل تو جان بازداد بادجان​ها فدای مردم نیکونهاد باد

+ نوشته شده در 2007/3/30ساعت توسط ستاره |


روی تو کس ندید و هزارت رقیب هستگر آمدم به کوی تو چندان غریب نیستدر عشق خانقاه و خرابات فرق نیستآن جا که کار صومعه را جلوه می​دهندعاشق که شد که یار به حالش نظر نکردفریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست

در غنچه​ای هنوز و صدت عندلیب هستچون من در آن دیار هزاران غریب هستهر جا که هست پرتو روی حبیب هستناقوس دیر راهب و نام صلیب هستای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هستهم قصه​ای غریب و حدیثی عجیب هست 

                                                                                              

+ نوشته شده در 2007/3/30ساعت توسط ستاره |


"

"

JavaScript Codes example: