تبليغاتX
.•* *• رهگذر مهتاب •* *•. - Aghaze sokhan

.•* *• رهگذر مهتاب •* *•.

.•* *•.مي خواهم تمام وجودم را بر برگ هاي روزهاي سپيدبنويسم.•* *•.

يار عزيزم, امروز كه عشق را مي نويسم, نمي دانم چرا با تو سخن آغاز كردم ؟ اينها همه پرسش هاييست كه من پاسخي براي هيچ يك از آنها ندارم و هنگامي كه پافشاري بيشتري از خود نشان مي دهند, در پاسخ لبخندي مي زنم يا اشكي در چشمم حلقه مي زند. مي خواهم شكوه كنم, اما مثل اينست كه كلمات بر روي لب هايم مي سوزند و دود مي شوند...هزاران غم در وجودم شكوه مي كند, كدام را مي توان بر قلم آورد ؟.....
پيش از تو در دل من چيزي جز ناميدي نبود, در درون من شبي سياه كمين كرده بود, شبي بي ستاره, شبي همچون آيندهاي بي اميد, فقط بوسه هاي تو بود كه به من اميد داد, تو به يادم آوردي كه زنده ام, و با تو پي بردم كه در سينه? من هم قلبي مي تپد كه نوايي دل انگيز دارد........اگر شبهايم را در گيسوان تو مي ريختم, اگر بامداد روشن را در لبخند تو مي ديدم, اگر تنها تو را داشتم و نه هيچكس ديگري را, اگر اين گرگهاي گرسنه دست به دست هم نمي دادند تا تو را از من بگيرند, چقدر خوشبخت بودم. هرگاه تو را به ياد مي آورم, گذشته را گريان, حال را مشوش و آينده را مي بينم كه از وراي آسمانها به من لبخند مي زند.
امروز مي خواهم با خداي بزرگ راز و نياز كنم. كاش خداي من همان بود كه در كودكي مي شناختم, همان خداوندي كه هم دم شبها و هم صحبت روزها و دم ساز تنهاييم بود, كوچك و مهربان و من فقط يكي دو بار او را مي ديدم.......خدايا خدايا, كاش هرگاه پاي عشق در ميان مي آمد, سر گرگ هايي كه كاميابي را مي درند از تنشان جدا مي شد, كاش هرگاه پاي عشق در ميان مي آمد, هرچه سنت فرسوده است از ميان بر مي خواست, همچنانكه هرگاه خورشيد بتابد هر پرتو ديگري از روشني باز مي ماند. خوشا به حال نسيم, چه آزادند نسيم هاي بامدادي كه به هر گلي مي خزند و گيسوان زيباترين ها را نوازش مي كنند.
امروز كه اين نامه را مي خواني, من به خواهش دل رسيده و با آفتاب از اين دنيا رفته ام. دلم مي خواهد اگر مردم از خوبان جز من كسي در فكر تو نماند. آرزو دارم آتش عشق مرا با پر و بال شعر در جهان سر بدهي و دلهاي تاريك را روشن كني تا عشاق بدانند كه در سوختن لذتيست كه در كاميابي نيست.
خدايا خدايا نفرين تو بر كساني كه دستهاي خود را به خون انسانهايي آلوده كرده اند كه فقط جرمشان عاشقي بوده. اي كساني كه در راه عشق مغلوب گرگهاي گرسنه گشته ايد, اي كساني كه در راه عشق گرفتار ضربات تازيانه گشته ايد و جان خود را از دست داده ايد, اين را بدانيد كه با وجود طوفان هاي شديد, زندگي در درختان جاريست. و تو اي شاهد زخمهاي عاشقان, بيهوده بر مرگ آنها گريه مكن, زيرا آنانكه با عشق مي ميرند, هرگز نمرده اند...............

+ نوشته شده در 2007/10/14ساعت توسط ستاره |


"

"

JavaScript Codes example: